خرید بک لینک

داشتم آسمون ریسمون میبافتم که بودنم که خوب بوده واست

انگیزه نبودم ، اون همه امید که ساختم واست ....، هی پشت سر هم که یهو دیدم داره باخودش آروم میگه

بعد ویران شدنم ساخت مرا ، اما رفت!

فکر کن بار دگر زلزله در بم بزند!

بعد گفت:

نباشی ،دیگه چیزی ازم نمیمونه

بودن رو ول کن

موندن خوبه ، بمون و به قول خودت پیامبر شو

همون ماندن کم معجزه ای نیست در عصر ما

وقتی بین جنگ عقل و دل هر دو برنده میشن

جنون یعنی پس زدن این همه خوشبختی

زل زدم بهشو گفتم دم خدایم گرم که تورو با این همه شگفتی آفرید ،

برای من....

برچسب: نویسنده: ایلیا ایمانی تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 5:28

صفحه بندی