ميبيني داري واسه چيز ديگه اي ميدويي يهو ورق برميگرده
مات و مبهوت ميشي ميگي چي شد يهووو!
تو ناباوري تو خواب و بيداري خودتو ميسپاري به سرنوشت
اونقدر ميري تو سرشدگي كه نميفهمي كجاي كاري
تو اين دنيا هيچ چيز إز هيچ كس بعيد نيست!
برچسب:
نویسنده: ایلیا ایمانی