خرید بک لینک

داره میخونه....

وقتی میسوزم من تو عادی شدن، حالمو شمع ، میفهمه

هنوزم میترسم از صدای قطار .....

منم مینویسم ....

مثل ترس اولینبار که تنهایی سوار اتوبوس شدیم

لذت اولین حقوقی که گرفتیم،

مثل پُز اولین گوشی موبایلمون،

گریه های اولین شکست عشقی،

مثل تموم این مزهها، صداها و خاطرهها، موندی ته ذهنم،

هستی، چشیدمت،میشناسمت ولی خیلی دوری، خیلی دور...

دوباره میخونه.....

رفتی از ذهن این خیابون تو گریه های بارون من میمردم

چیزی نگفتم از این سکوت به اون که خونه نبود دل سپردم

این روزگار

بیرحمه.......

برچسب: نویسنده: ایلیا ایمانی تاريخ: دوشنبه 7 بهمن 1398 ساعت: 8:46

صفحه بندی